تبليغاتX
نوشته های من
یه روز خوب
امروز چند تا خبر خوب و امیدوار کننده شنیدم یکیش اینه که یکی از دوستام نغمه چند وقته دیگه واسه مسافرت میاد آلمان. چه باحال می شه اگه بیاد. دومیش اینه که واسه کار فعلا ۱ ماه دیگه تمدید شدم.سومیش اینه که دو تا از دوستامون خونه خیلی خوبی پیدا کردن بعد از مدتها و اسباب کشی دارن. چهارمیش اینه که ... نه اینو نمی گم چون معلوم نیست که جور بشه یا نه.من که خیلی دلم می خواد . وای اگه بشه چی می شه چقدر نقشه دارم تو سرم.

هوا هم اونقدر سرد شده این چند روز که وسط مرداد باید با کت بریم بیرون عجب مملکتیه اینجا یا بهتر به قول خودم عجب خراب شده ای هست اینجا که حتی یه هوای درست و حسابی هم نداره حتی تو تابستون.امروز مجبور شدم چند بار از شرکت برم بیرون اینجوری خیلی بهتره کله آدم باد می خوره و زمان تندتر می گذره ولی امان از بعد از ظهرش که تک تنها بودم حوصله ام هم سر رفته بود اما ارد خان داداشم به دادم رسید و در یاهو مسنجر که خدا پدر سازندشو بیامرزه یه دل سیر چت کردیم و بعدش هم با مامی جانم حرف زدم .اینم از یه برنامه روزمره.

دعا دعا دعا .

 


+ نوشته شده توسط آیلین در پنجشنبه 12 مرداد1385 و ساعت 18:16 |